غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )
457
تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )
فَهُوَ عَلى نُورٍ مِنْ رَبِّهِ ) طلوع نموده بر صحايف احوال فرخندهمآل سعادتمندى تابد مرآت ضمير خورشيد تأثيرش بر وجهى صفت اضائت پذيرد كه جز صورت صدق و صواب در وى چهره نگشايد و برعكس اين قضيه هروقت صرصر غضب حضرت الوهيت از مهب ( إِنَّا أَنْذَرْناكُمْ عَذاباً قَرِيباً ) در اهتراز آمده بر ناصيهء اقبال صاحب شقاوتى وزد بصر بصيرتش را بمثابهء تيره و مكدر گرداند كه حقيقة آيهء ( خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ ) از گفتار و كردارش ظهور نمايد نظم چو از انوار لطف حى اكبر * ضمير سرورى گردد منور بهر كارى صوابانديش باشد * ز هرفرزانهء در پيش باشد بعقل كامل و تدبير صايب * شود فتح و ظفر او را مصاحب عدويش گردد از فهم و خرد دور * بچشمش چهره بهبود مستور فتد در وقت رزم و گاه جولان * ز اوج جاه اندر چاه خذلان مصداق اين سياق آنكه چون تقدير ملك قدير بران منوال سمت جريان پذيرفته بود كه آفتاب اقبال شاه ستودهخصال از افق بلاد شروان طالع گشته بر عرصهء كون و مكان تابد و كوكب جاه و جلال شروانشاه در حضيض و بال افتاده بناى عمر و حياتش انهدام يابد آن پادشاه عاليجاه چنانچه مذكور شد در ارزنجان از قبول آراى مختلفهء امرا و سرداران گردن بيچيد و بالهام هاتف غيبى و تلقين ملقن لا ريبى يورش شروان را اختيار فرموده عنانيكران بدالنصوب منعطف گردانيد و شروانشاه در دفع آنحادثه هرچند تامل نمود ابواب سلوك طريق صواب بر روى روزگارش نگشود و از استماع خبر توجه لواى كشورگشاى شاهى از شماخى بمرتبهء سراسيمه گشت كه از بيشهء كه در ميان قلعه بيغرو و گلستان استحكام تمام داشت بىجهتى كوچ كرده رايت نهضت بجانب حصار گلستان برافراشت و بيش از آنكه به مقصد رسد در منزل جيانى بعساكر نصرت مآثر رسيد و در معركهء رزم مركب زندگانيش بسر درآمده مقتول گرديد كيفيت حال آنچنان بود كه چون رايت ماهچهء منصور پرتو وصول بر موضع مذكور انداخت و قايد نكبت عنان مركب شروانشاه را گرفته بىاختيار بدانجا رسانيد شاه صاحبتائيد بطلوع نير فتح و فيروزى اميدوار گشته فى الحال بتعبيهء سپاه نصرت عطيه كه عدد ايشان بهفت هزار ميرسيد اقدام فرمود و شروان شاه نيز با بيست هزار سوار و شش هفت هزار پياده جرار كه همراه داشت بر زبر پشته صعود نموده همت بر ترتيب قلب و ميمنه و ميسره لشگر گماشت و بعد از تسويه صفوف از هردو جانب آواز نفير و سورن و غريو كوس و شيون بلند گشت و اسبان تازى در زير ران سالكان طريق سرفرازى در جولان آمده صداى گيرودار از اوج فلك دوار درگذشت غازيان موكب همايون شاهى در پناه جنهء تائيد الهى تيغ جهاد از نيام انتقام كشيدند و مبارزان لشگر والى ستروان از جيبه توكل عريان دست بتير و كمان يازيدند نظم دليران جنگى در آن رستخيز * سنان بهر خونريز كردند تيز گرفته به كف تيغ الماسگون * سترده ز دل نقش صبر و سكون فرقه ناجيهء را گل رخسار و لب امل بنسيم وجوه ( يَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ ضاحِكَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ ) شكفته و خندان و طايفه ياغيه را صفحه چهره و جبههء بهجة در غار ادبار ( وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ عَلَيْها غَبَرَةٌ تَرْهَقُها قَتَرَةٌ ) محتجب و پنهان